یکی از فانتزیام اینه که توی دانشگاه یکی از اساتید تهدیدم کنه که بهت صفر میدم بعد منم در حضور همه برم جلوش
سرمو بکوبم به دیوار بگم :
منو از نمره میترسونی ؟
من زندگیمو باختم استاد . . .
برو از خدا بترس . . .
.
.
نظرات شما عزیزان:
نارنج 
ساعت0:33---28 ارديبهشت 1392
هههه خدا خيرت بده پاسخ:ای جان
سما 
ساعت17:38---26 ارديبهشت 1392
سلام همه مطالبتون عالی بود پاسخ:فدای شما!
الهه 
ساعت11:50---25 ارديبهشت 1392
قربانت!!!!!
منو شریک خودت بدون... پاسخ:نه دیگه نداشتیم!
الهه 
ساعت19:04---16 ارديبهشت 1392
یکی از فانتزیام اینه که توی یه پارک شلوغ شروع کنم به دویدنبعد همزمان با موبایلم بگم لعنتیا
تا من نگفتم کسی شلیک نکنه کلی آدم بیگناه اینجا هست
من زنده میخوامش
توهم در حد سراب بیابانهای 150 درجه آمازون!!! پاسخ:فکر میکردم فقط خدا یادش فته به من عقل بده توام که بامایی!
|